پست مدرنیسم چیست؟
در همین دوران بود كه انسان غربی به عقل خود بیشتر اعتماد پیدا كرد؛ البته باید توجه داشت كه این اعتماد بیشتر متوجه نوعی عقلانیت صورتگرا (Formalist rationality) بود. شاید بتوان ویژگیهای اصلی ایدئولوژیهای مدرن را كه همان ویژگیهای روشنگری است، به طور اجمال به شرح زیر برشمرد:
1- اعتقاد به توانایی عقل انسان و علم برای معالجه بیماریهای اجتماعی؛
2- تأكید بر مفاهیمی از قبیل پیشرفت (Progress) ، طبیعت (nature) و تجربههای مستقیم (Direct experience) ؛
3- مخالفت آشكار با مذهب؛
4- تجلیل طبیعت و پرستش خدای طبیعی؛
5- در قلمرو سیاست، دفاع از حقوق طبیعی انسانها؛ به وسیله حكومت قانون و سیستم جلوگیری از سوءاستفاده از قدرت؛
6- اومانیسم و تبیین جامعه و طبیعت به شكل انسانی یا انسانانگاری طبیعت (Antropomorphism) ؛
7- تكیه عمده بر روششناسی تجربی و حسی در مقابل روششناسی قیاسی و فلسفی؛
8- پوزیتیویسم به عنوان متدلوژی مدرنیسم.
علاوه بر شاخصها و ویژگیهای فوقالذكر مدرنیسم به عنوان یك رویكرد تاریخی دارای ویژگیهای مختلفی در زمینه فلسفه، فرهنگ، اقتصاد، سیاست، جامعهشناسی و... میباشد؛ برای مثال یكی از ویژگیهای مدرنیسم در زمینه اقتصاد فوردگرایی (fordism) در جامعهشناسی، گذار از سنت به تجدد و ایجاد جامعه صنعتی، در فرهنگ، نوعی نخبهگرایی (elitism) در فلسفه، نوعی ماتریالیسم (materialism) یا مادیگرایی و طبیعتگرایی (naturalism) و دنیاگرایی (Secularism) و در علم نوعی رویكرد مكانیكی (mechanistic) نسبت به علم میباشد.
حال به بررسی اجمالی مهمترین ویژگیها و پایههای اساسی مدرنیسم یعنی اومانیسم، سكولاریسم، پوزیتیویسم و راسیونالیسم میپردازیم كه بیشترین نقش را در تكوین و تكامل ایدئولوژی مدرنیسم داشتهاند.
1- اومانیسم و ارتباط آن با مدرنیسم (Humanism)
مدرنیسم به لحاظ تاریخی محصول رنسانس است و اومانیسم یا انسان محوری نیز با رنسانس آغاز میشود و اومانیسم اندیشه انسان محوری را مستقل از خدا و وحی الهی مطرح میكند و میتوان اومانیسم را به عنوان جوهر، روح و باطن رویكرد مدرنیستی تلقی نمود. رنهگنون درخصوص جوهر خود بنیادانه اومانیسم مینویسد:
«اومانیسم نخستین صورت امری بود كه به شكل نفی روح دینی در عصر جدید درآمده بود، و چون میخواستند همه چیز را به میزان بشری محدود سازنده بشری كه خود غایت و نهایت خود قلمداد شده بود، سرانجام مرحله به مرحله به پستترین درجات وجود بشری سقوط كرد».
2- سكولاریسم به عنوان ویژگی و پیامد اصلی مدرنیسم
در قلمرو مدرنیسم، دین، مركزیت خود را نسبت به زندگی اجتماعی و سیاسی از دست میدهد و به صورت مجموعهای از دستورات و تعالیمی اخلاقی و شخصی درمیآید. نگرش مدرنیستی به دین نگرشی صرفاً پراگماتیستی و بهرهجویانه است و باید یكی از ویژگیهای مدرنیسم و تفكر لیبرالیستی را، اعتقاد به سكولاریزه كردن حیات اجتماعی و سیاسی دانست؛ یعنی این اعتقاد كه دین یا نباید وجود داشته باشد یا اگر وجود دارد باید به امری شخصی و فردی تبدیل شود و در محدوده عبادات و احكام فردی باقی بماند، و دین نباید مركز ثقل حیات سیاسی و اجتماعی باشد بلكه باید در جهت مشهورات و باورهای اومانیستی قرار داشته باشد. شاید بتوان به طور خلاصه شاخصهای سكولاریسم را این طور بیان كرد:
1- دنیایی دیدن و این جهانی كردن حیات بشری؛
2- افول و كاهش نقش متافیزیك و مابعدالطبیعه؛
3- نگرش مادی نسبت به اخلاق؛
4- هدایت عقل.
از مكاتبی كه در پیدایش و تكوین سكولاریسم مؤثر بودهاند، میتوان به اومانیسم (Humanism) و ناسیونالیسم (nationalism) و تاحدی سیانتیسم (scientism) كه اوج آن در پوزیتیویسم (Positivism) تبلور یافته، اشاره كرد. همچنین یكی از ستونهایی كه سكولاریسم بر آن استوار است لیبرالیسم (liberalism) است. ریشههای فلسفی سكولاریسم مربوط به مكتب تداعیگرایی جیمز میل (James Mill) و مكتب اصالت فایده (utilitarianism) جرمی بنتام (Jermy Bentham) میشود.
3- پوزیتیویسم به عنوان متدلوژی مدرنیسم
باید توجه داشت كه یك تداخل مهم و اساسی بین پوزیتیویسم و مدرنیسم وجود دارد؛ مدرنیسم به عنوان ایدئولوژی پوزیتیویسم تلقی میشود و پوزیتیویسم را میتوان به عنوان متدلوژی مدرنیسم تلقی نمود و نیز میتوان بدنه اصلی علوم معاصر علیالخصوص نظریات جدید علوم اجتماعی و سیاسی را پوزیتیویسم دانست و پوزیتیویسم در واقع شورشی بود برعلیه فلسفه و متافیزیك و برعلیه گرایشهای دینی و احكام اخلاقی و مذهبی.
از دیدگاه پوزیتیویسم مذهب جزء تاریخ ذهن انسان است و خارجیتی ندارد، خداوند مفهومی است كه جزء تاریخ ذهن انسان قرار میگیرد. از مهمترین ابزار پوزیتیویسم در حملهی به دین، تشكیك در معناداری گزارههای دینی است كه توضیح آن در این مختصر نمیگنجد. پس میتوان نظریات جدیدی را كه در قرن 20 مطرح شدهاند، از نظر معرفتشناسی و متدلوژی تحت عنوان پوزیتیویسم و از لحاظ محتوی تحت عنوان مدرنیسم بررسی نمود.
1- اعتقاد به توانایی عقل انسان و علم برای معالجه بیماریهای اجتماعی؛
2- تأكید بر مفاهیمی از قبیل پیشرفت (Progress) ، طبیعت (nature) و تجربههای مستقیم (Direct experience) ؛
3- مخالفت آشكار با مذهب؛
4- تجلیل طبیعت و پرستش خدای طبیعی؛
5- در قلمرو سیاست، دفاع از حقوق طبیعی انسانها؛ به وسیله حكومت قانون و سیستم جلوگیری از سوءاستفاده از قدرت؛
6- اومانیسم و تبیین جامعه و طبیعت به شكل انسانی یا انسانانگاری طبیعت (Antropomorphism) ؛
7- تكیه عمده بر روششناسی تجربی و حسی در مقابل روششناسی قیاسی و فلسفی؛
8- پوزیتیویسم به عنوان متدلوژی مدرنیسم.
علاوه بر شاخصها و ویژگیهای فوقالذكر مدرنیسم به عنوان یك رویكرد تاریخی دارای ویژگیهای مختلفی در زمینه فلسفه، فرهنگ، اقتصاد، سیاست، جامعهشناسی و... میباشد؛ برای مثال یكی از ویژگیهای مدرنیسم در زمینه اقتصاد فوردگرایی (fordism) در جامعهشناسی، گذار از سنت به تجدد و ایجاد جامعه صنعتی، در فرهنگ، نوعی نخبهگرایی (elitism) در فلسفه، نوعی ماتریالیسم (materialism) یا مادیگرایی و طبیعتگرایی (naturalism) و دنیاگرایی (Secularism) و در علم نوعی رویكرد مكانیكی (mechanistic) نسبت به علم میباشد.
حال به بررسی اجمالی مهمترین ویژگیها و پایههای اساسی مدرنیسم یعنی اومانیسم، سكولاریسم، پوزیتیویسم و راسیونالیسم میپردازیم كه بیشترین نقش را در تكوین و تكامل ایدئولوژی مدرنیسم داشتهاند.
1- اومانیسم و ارتباط آن با مدرنیسم (Humanism)
مدرنیسم به لحاظ تاریخی محصول رنسانس است و اومانیسم یا انسان محوری نیز با رنسانس آغاز میشود و اومانیسم اندیشه انسان محوری را مستقل از خدا و وحی الهی مطرح میكند و میتوان اومانیسم را به عنوان جوهر، روح و باطن رویكرد مدرنیستی تلقی نمود. رنهگنون درخصوص جوهر خود بنیادانه اومانیسم مینویسد:
«اومانیسم نخستین صورت امری بود كه به شكل نفی روح دینی در عصر جدید درآمده بود، و چون میخواستند همه چیز را به میزان بشری محدود سازنده بشری كه خود غایت و نهایت خود قلمداد شده بود، سرانجام مرحله به مرحله به پستترین درجات وجود بشری سقوط كرد».
2- سكولاریسم به عنوان ویژگی و پیامد اصلی مدرنیسم
در قلمرو مدرنیسم، دین، مركزیت خود را نسبت به زندگی اجتماعی و سیاسی از دست میدهد و به صورت مجموعهای از دستورات و تعالیمی اخلاقی و شخصی درمیآید. نگرش مدرنیستی به دین نگرشی صرفاً پراگماتیستی و بهرهجویانه است و باید یكی از ویژگیهای مدرنیسم و تفكر لیبرالیستی را، اعتقاد به سكولاریزه كردن حیات اجتماعی و سیاسی دانست؛ یعنی این اعتقاد كه دین یا نباید وجود داشته باشد یا اگر وجود دارد باید به امری شخصی و فردی تبدیل شود و در محدوده عبادات و احكام فردی باقی بماند، و دین نباید مركز ثقل حیات سیاسی و اجتماعی باشد بلكه باید در جهت مشهورات و باورهای اومانیستی قرار داشته باشد. شاید بتوان به طور خلاصه شاخصهای سكولاریسم را این طور بیان كرد:
1- دنیایی دیدن و این جهانی كردن حیات بشری؛
2- افول و كاهش نقش متافیزیك و مابعدالطبیعه؛
3- نگرش مادی نسبت به اخلاق؛
4- هدایت عقل.
از مكاتبی كه در پیدایش و تكوین سكولاریسم مؤثر بودهاند، میتوان به اومانیسم (Humanism) و ناسیونالیسم (nationalism) و تاحدی سیانتیسم (scientism) كه اوج آن در پوزیتیویسم (Positivism) تبلور یافته، اشاره كرد. همچنین یكی از ستونهایی كه سكولاریسم بر آن استوار است لیبرالیسم (liberalism) است. ریشههای فلسفی سكولاریسم مربوط به مكتب تداعیگرایی جیمز میل (James Mill) و مكتب اصالت فایده (utilitarianism) جرمی بنتام (Jermy Bentham) میشود.
3- پوزیتیویسم به عنوان متدلوژی مدرنیسم
باید توجه داشت كه یك تداخل مهم و اساسی بین پوزیتیویسم و مدرنیسم وجود دارد؛ مدرنیسم به عنوان ایدئولوژی پوزیتیویسم تلقی میشود و پوزیتیویسم را میتوان به عنوان متدلوژی مدرنیسم تلقی نمود و نیز میتوان بدنه اصلی علوم معاصر علیالخصوص نظریات جدید علوم اجتماعی و سیاسی را پوزیتیویسم دانست و پوزیتیویسم در واقع شورشی بود برعلیه فلسفه و متافیزیك و برعلیه گرایشهای دینی و احكام اخلاقی و مذهبی.
از دیدگاه پوزیتیویسم مذهب جزء تاریخ ذهن انسان است و خارجیتی ندارد، خداوند مفهومی است كه جزء تاریخ ذهن انسان قرار میگیرد. از مهمترین ابزار پوزیتیویسم در حملهی به دین، تشكیك در معناداری گزارههای دینی است كه توضیح آن در این مختصر نمیگنجد. پس میتوان نظریات جدیدی را كه در قرن 20 مطرح شدهاند، از نظر معرفتشناسی و متدلوژی تحت عنوان پوزیتیویسم و از لحاظ محتوی تحت عنوان مدرنیسم بررسی نمود.
دنباله
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 11:57 توسط مجید قربانپور
|